Friday, July 17, 2009

This Day's...

__________



[Jarah Al-Tubaikh, “Arabian Nights Girl”]
________________________________

ای ن ر و ز ه آ ی ف ض آ ی ی


If You don't give a fuck, You don't get a Fuck!!!
Regina Beck: Message from Confucius 0:12

20

مردد بودم ولی دستم رفت و نوشتم افندی شرح حالی تا به حال نوشته ای از خودت یا شعری در این با. می دانستم جواب چیزی خواهد آمد نه در نیاز پرسش من . بل در شرح و فاش حال طرف از. داشتم یعنی این چند روز دیوان فرید الدین را می خوانم. حال و قالش که خب همه مستحضرند و مست از. ولی . من وقتی که می خواندم می دیدم این دو چشم دنبال دو سه چیز خیلی مخصوص در این احوالند. یکی نشانی هایی که فرید خان از اوضاع خود و زمانش می دهد و دیگری نشانی های زبانی خود فریدالدین. نشانی دادن در نوشته خیلی می چسبد. مثل اینکه بنشینی و ملای رومی تلاوت کنی و دست او از آستین در آید و این درخت را آنجای صحن و باغ نشانت بدهد و از این حرف ها . بعد این فریدالدین چقدر عاشق خداست و این عشق معنوی چقدر شبیه این عشق پر از پهلو و پستان و گیسو و ناف خودمان است پس ما هم خیلی از آن رقم های معنوی هستیم خواجه .نوشته های خوب اشارات ها و نشانی ها می دهند در رجوع های مجهول و معلوم. و تا که رسید به اینکه بنشینم پشت این دستگاه جام جم و ببینم تو با فقط با کلمه های غریزی و لحنی این عکس ها را بفرستی و چشم های من . یعنی این دو چشم. عکس یک مدرک مستندی برای نشانی ست. خصوصا این عکس این بارک اللهی که تو زیرش نوشته ای و ... مردد بودم که بگیرم بنویسم یا بنویسم بگیرم. جواب آمد که خیر آقا هنوز در زمان ما شرح و احوال نوشتنِ خود باب نبود و می دانستم که جواب یعنی این طوری ربطی به پرسش من ندارد . داشتیم نشانی ها را مرور می کردیم در زبان پرنده ها. قوش دیلی .فردا پس فردا زیر سایه صاحب الزمان این طرفهایی خواهی شد شنیده ام. و این عکس ها با این هوای آبی رنگ و این برگ های سبز و این نقطه ی عقیق و این وزن دراماتیکی و زمانی در شرح و اطوار این چند عکس مستند که تو برایم فرستاده ای و من دهان باز مانده ام هم در تحسین و هم در تلذذ و هم در حیف آنها حالا کجای سفرشان هستند که دیگر یکی از ما از آنها عکس نمی تواند بگیرد و بفرستد به آن دیگری و نشانی ها گمنامگی می کنند چرا؟ ذره ای معشوق! این زبان فریدالدین خودمان است. ذره ای معشوق دارد این عکس ها. ذره ای زندگی و چنگ و بیژن منیژه یی . هوم . وسط کار هم نشستم و گفتم یک نامه ای هم نوشته کنم به یکی از دوستان مشترک و دستم رفت و نوشت که تن وقتی تو را بگیرد بزند زمین نگاه کن آزادی ات آبی هایش از قاب می زند بیرون و برای این این چند سطر کمی خودمانیم عمیق است نه ؟ نوشتم. فرستادم. ذره ای معشوق. همین . این شرح حال را از این برای تو نوشتم که حالا را بدانی در این روزگار وآ اسف خاک بر سر . آنجا هم که وضع مملکت خیلی رقت بار و بی خود است. در این عکس ها چقدر من از این پر و پاچه های معنوی و روح اللهی واقعا این طوری مثل آب زمزم هی از دل و جان می جوشم و راستش می خواهم یک روزی بنشینم و یک شعر معنوی و خدایی بنویسم. در یک آبگوشت خانقاهی آن هم وقتی که جمعه شب باشد می گویند اول باید !ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه هه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه





__________

Thursday, July 16, 2009

Love Will Tear Us Apart


__________





Ian Curtis’s song Love Will Tear Us Apart, which Joy Division had a huge hit with in its original bouncy tempo - contrasting sharply with Curtis hunched up over the microphone while singing - is here given a slow treatment by Norwegian band Susanna and the Magical Orchestra. Highly appropriate for a post-millenial emo generation.

Tuesday, July 14, 2009

Rumi

_________






Don't Do it !



بشنیده ام که عزم سفر می کنی مکن
مهر حریف و یار دگر می کنی مکن
تو در جهان غریبی غربت چه می کنی
قصد کدام خسته جگر می کنی مکن
از ما مدزد خویش به بیگانگان مرو
دزدیده سوی غیر نظر می کنی مکن
ای مه که چرخ زیر و زبر از برای توست
ما را خراب و زیر و زبر می کنی مکن
چه وعده می دهی و چه سوگند می خوری
سوگند و عشوه را تو سپر می کنی مکن
کو عهد و کو وثیقه که با بنده کرده ای
از عهد و قول خویش عبر می کنی مکن
ای برتر از وجود و عدم بارگاه تو
از خطه وجود گذر می کنی مکن
ای دوزخ و بهشت غلامان امر تو
بر ما بهشت را چو سقر می کنی مکن
اندر شکرستان تو از زهر ایمنیم
آن زهر را حریف شکر می کنی مکن
جانم چو کوره ای است پرآتش بست نکرد
روی من از فراق چو زر می کنی مکن
چون روی درکشی تو شود مه سیه ز غم
قصد خسوف قرص قمر می کنی مکن
ما خشک لب شویم چو تو خشک آوری
چشم مرا به اشک چه تر می کنی مکن
چون طاقت عقیله عشاق نیستت
پس عقل را چه خیره نگر می کنی مکن
حلوا نمی دهی تو به رنجور ز احتما
رنجور خویش را تو بتر می کنی مکن
چشم حرام خواره من دزد حسن توست
ای جان سزای دزد بصر می کنی مکن
سر درکش ای رفیق که هنگام گفت نیست
در بی سری عشق چه سر می کنی مکن


_____

Miriam Makeba

_________




Miriam Makeba: “Baxabene Oxamu is a nursery rhyme I learned when I was very small. The words are nonsense, but they serve to teach children how to make the “clicking” sounds that are such an important part of the Xhosa language.”

Again, recorded in 1966


_________


Woody Guthrie

_______





_________

Sunday, July 12, 2009

Shakar

__________





Huai
__________

Monday, July 6, 2009

Beloved, Do Not Let Me Be Discouraged

__________



______


The great Iranian kemancheh player Kayhan Kalhor and the New York string quartet Brooklyn Rider play "Beloved, Do Not Let Me Be Discouraged." Part 2 here.

Saturday, July 4, 2009

Poem for the Rooftops of Iran - June 19th, 2009

_________



جمعه 29 خرداد 1388
فردا شنبه س
فردا روز سرنوشت سازیه

_______



امشب چرا این الله اکبر بلندتر و بلندتر از شبای قبل شنیده می شه؟ه
این جا کجاس ؟ه
اینجا کجاس که همه چیز به روش بسته شده ؟ه

اینجا کجاس که مردم فقط دارن خدارو صدا می زنن؟ه

اینجا کجاس که هر شب صدای الله اکبرش بلندتر و بلندتر می شه؟ه

هرروز منتظرم که شب بشه ببینم صدای الله اکبرش بلندتر می شه ، بیشتر می شه یا نه؟ه
تنمم می لرزه
نمی دونم خدام هم می لرزه یا نه؟ه

اینجا کجاس که ما اینقد مظلوم گیر افتادیم؟ه

اینجا کجاس که کسی ما رو یاری نمی کنه؟ه

اینجا کجاس که ما فقط با سکوتِ خودمون داریم صدامونو به گوش دنیا می رسونیم؟ه

اینجا کجاس که خونِ جَوُوناش ریخته می شه و مردم تو خیابون وای می ایستن و نماز می خونن ؟ه
رویِ همون خونه وای می ایستن نماز می خونن
اینجا کجاس که مردمش اراذل و اوباش خطاب می شن؟ه
اینجا کجاس ؟ ه ه ه می خواین بگم ه ه ه ه اینجا ایرانه
اینجا سرزمین من و توئِه

اینجا ایرانه!ه


____________



Bernard-Henri Lévy on the Streets of Tehran

_______

Bernard-Henri Lévy, one of France’s leading intellectuals (you can tell by the way he buttons his shirt) pays dramatic homage to the uprising in Iran. The rhythm of the speech is vaguely MLK’esque. But the content is distinctly French intello. (Somehow Michel Foucault gets worked into an analysis of what’s happening on the streets of Tehran.)






Message to the Young People of Iran by Bernard-Henri Lévy

Uploaded by BernardHL

via TELOS